اولیا
صفت بعضی ازاولیا که
راضیند باحکام قضای الهی
و لابه نکنند که این حکم را
بگردان.
بشنو اکنون قصّۀ آن رهروان
که ندارند اعتراضی درجهان
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند
که همی دوزند و گاهی میدرند
قوم دیگر میشناسم ز اولیا
که دهانشان بسته باشد ازدعا
از رضا که هست رام آن کرام
جستن دفع قضاشان شدحرام
در قضا ذوقی همی بینند خاص
کفرشان آید طلب کردن خلاص
حسن ظنّی بردل ایشان گشود
که نپوشند از غمی جامۀ کبود
هرچه آیدپیش ایشان خوش بود
آب حیوان گردد ار آتش بود
زهر در حلقومشان شکّر بود
سنگ اندر راهشان گوهر بود
جملگی یکسان بودشان نیک وبد
از چه باشد این ز"حسن ظنّ"خود
کفر باشد نزد شان کردن دعا
کای اله از ما بگردان این قضا.
مثنوی مولوی دفتر سوم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 9:58 توسط حسن موحدی
|