سرگذشت=سهراب سپهری=هشت کتاب
(سرگذشت-)
سهراب سپهری-:
(15 مهر 1307 کاشان 1اردیبهشت 1359 تهران)
هشت کتاب
میخروشد دریا.
هیچکس به ساحل نیست پیدا.
لکّه ای نیست به دریا تاریک,
که شود قایق,
اگر آید نزدیک.
مانده بر ساحل,
قایقی ریخته شب بر سر او,
پیکرش را ز رهی ناروشن,
برده در تلخی ادراک فرو,
هیچکس نیست که آید از راه,
و به آب افکندش.
و در این وقت که هر کوهۀ آب,
حرف با گوش نهان میزندش,
موجی آشفته فرا میرسد از راه که گوید با ما,
قصّه یک شب طوفانی را.
رفته بود آنشب ماهی گیر,
تا بگیرد از آب,
آنچه پیوندی داشت,
با خیالی در خواب,
صبح آن شب؛که به دریا موجی,
تن نمی کوفت به موجی دیگر,
چشم ماهی گیران دید,
قایقی را به ره آب که داشت,
بر لب از حادثۀ تلخ شب پیش خبر.
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش,
به همان جای که هست.
در همین لحظۀ غمناک بجا,
و به نزدیکی او,
میخروشد دریا.
وز ره دور فرا میرسد آن موج که میگوید باز,
از شبی طوفانی,
داستانی نه دراز.
به وبلاگmvhsnmrz هم مراجعه فرمائید با تشکر