وفا مجوی زدشمن که پرتوی ندهد


 وفا مجوی زدشمن


که پرتوی ندهد


چو شمع صومعه  


افروزی از چراغ کنشت


مکن بنامه سیاهی


ملامت من مست


که آگهست که تقدیر


بر سرش چه نوشت