لسان الغيب:افسر سلطان گل
افسر سلطان گل پيدا شد
از طرف چمن
مقدمش يارب مبارك باد بر
سرو و سمن
خوش بجاي خويشتن بوداين
نشست خسروي
تا نشيند هر كسي اكنون
بجاي خويشتن
خاتم جم را بشارت ده به
حسن خاتمت
كاسم اعظم كرد ازو كوتاه
دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه كز
خاك درش
هر نفس با بوي رحمن ميوزد
باد يمن
جويبارملك راآب روان شمشير
تست
تو درخت عدل بنشان
بيخ بدخواهان بكن
گوشه گيران انتظار
جلوه خوش ميكنند
برشكن طرف كلاه و
برقع از رخ برفكن
حافظ لسان الغيب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 14:14 توسط حسن موحدی
|